تبليغاتX
گر چه دوري زبرم....

گر چه دوري زبرم....

 

خواب در چشم ترم می شکند، 

آسمان كشتي ارباب هنر مي شكند،

ما نگوييم بد و ميل به ناحق نكنيم
جامه كس سيه و دلق خود ازرق نكنيم
عيب درويش و توانگر به كم و بيش بد است
كار بد مصلحت آن است كه مطلق نكنيم
رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنيم
سر حق بر ورق شعبده ملحق نكنيم
شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد
التفاتش به مي صاف مروق نكنيم
آسمان كشتي ارباب هنر مي شكند
تكيه آن به كه بر اين بحر معلق نكنيم
گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد
گو تو خوش باش كه ما گوش به احمق نكنيم
حافظ ار خصم خطا گفت نگيريم براو
گر به حق گفت جدل با سخن حق نكنيم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 11:18  توسط داریوش   | 

با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمیذاشتم
چه سفرها با تو کردم چه سفرها تو رو بردم
دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم
دارم از تو مینویسم که نگی دوستت ندارم
از تو که با یه نگاهت زیر و رو شد روزگارم
دارم از تو مینویسم دارم از تو مینویسم دارم از تو مینویسم
موقع نوشتنا وقت اسم گذاشتنا
کسی رو جز تو نداشتم اسمی جز تو نمیذاشتم
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
اون از غصه توست
با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تورو تنها نمیذاشتم
حتی من به آرزوهات تو رو آخر میرسوندم
میرسیدی تو من اما آرزو به دل میموندم
هی میخواستم که بگم که بدونی حالمو
اما ترس و دلهره خط میزد خیالمو
توی گفتن و نگفتن از چه روزهایی گذشتم
انقده رفتم و رفتم انقده رفتم و رفتم که هنوزم برنگشتم
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
اون از غصه توست
هر چی شعر عاشقونست من برای تو نوشتم
تو جهنم سوختم اما مینوشتم تو بهشتم
اگه عاشقونه گفتن عشق تو باعث شه
اگه مردم تو بدون چه کسی وارثه شه

            تقدیم به اونی که نمیدونم که میدونه یا نمیدونه خیلی واسم عزیزه و دوستش دارم ندید ...ندید               

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 13:52  توسط داریوش   | 

سلام و جواب سوال:
در اواخر خلافت خلفای راشدین و اوایل خلافت امرای بنی امیه و تقریبا در بینابین حکومت بنی عباس شیوه اداره حکومت که قبلا بر اساس عدالت و و ترازوی حکمیت قرانی بود به کلی دوری گرفت بطوریکه نژاد پرستی و عربیسم و برده داری و به قول دکتر شهید شریعتی زور و زر و تزویر جای ارزشها را گرفت بطوریکه فقط نامی از اسلام باقی ماند در این دوره بود که مسلمانان غیر عرب را موالی خواندند
در این بحبحه بود که دلاورانی از سرزمین شیران شرزه یعنی ایران در قالب جنبش ملی ایرا زمین بر علیه عرب و نژاد عرب به پا خواستند که از جمله آنان میتوان به ابومسلم خراسانی (بابک خرمدین) و عبدالله ابن مقفع(روزبه) کوهیار و مازیار و ...
و ضمن خوار کردن و به زیر کشیدن برتری اعراب صلابت و تمدن کهن ایران زمین وکسرایی را بار دیگر احیا کردند ...

شرح حال کامل این جنبش در کتاب نهضت جنبش ملی ایرانیان (نهضت شعوبیه)
بخوانید

به امید بازگشت عزت و افتخار ایان و ایرانی بودن

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 9:21  توسط داریوش   | 

 

 

یک سوال ؟

درباره جنبش ملی ایرانیان ونهضت شعوبیه چه میدانید؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 9:8  توسط داریوش   | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 10:19  توسط داریوش   | 

اینم ابی و همسرش[2859_1152335130708_1297532051_408906_1797298_n.jpg]
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 9:29  توسط داریوش   | 

روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خواست

                          وندر طلب طعمه پر و بال بیاراست

 

بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت

                          امروز همه عرش زمین زیر پر ماست

 

بر اوج چو پرواز کنم از نظر تیز

                          می بینم اگر ذره ای اندر ته دریاست

 

گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد

                          جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست

 

بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید

                         ببنگر که ز چرخ جفا پیشه چه برخاست

 

ناگه ز کمین گاه یکی سخت کمانی

                          تیری ز قضای بد بگشاد بر او راست

 

بر بال عقاب آمد آن تیر جگر سوز

                         وز عرش مر او را به سوی خاک فرو کاست

 

بر خاک بیافتاد و بغلتید چو ماهی

                         آنگاه پر خویش گشود از چپ از راست

 

گفتا عجب است این که ز چوبی و ز آهن

                         این تیزی و تندی و پریدن ز کجا خاست

 

بر تیر نظر کرد و پر خویش بر آن دید

                        گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 9:16  توسط داریوش   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 9:8  توسط داریوش   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 9:0  توسط داریوش   | 

سبد  اجرای زیبایی از ابی
تن تو کو ، تن صميمي تو کو
تني که جون پناه من نبود
عطوفت تن تکيده تو کو
تني که تکيه گاه من نبود

سبد سبد گلاي تازه ي تنت
براي باغ دست من نبود
افسانه ظهور دستهاي تو
جز قصه شکست من نبود

صندوقچه ي عزيز خاطراتمو
ببين ببين که موريانه خورد
ببين که بي کبوتر صداي تو
گلاي رازقيمو باد برد

تن تو کو ، تن صميمي تو کو
تني که جون پناه من نبود
عطوفت تن تکيده ي تو کو
تني که تکيه گاه من نبود

درخت تن سپرده دست بادم و
پر از جوانه ي شکستنم
ببين چه سوگوار و سرد و بي رمق
در آستانه ي شکستنم

رفتن تو افول خاکستريه
ستاره ي دل بستن من بود
شعر نجيب اسم تو غزل نبود
حماسه شکستن من بود

مفسر محبت رسول عشق
بگو بگو که معبدت کجاست
مهاجر هميشه با سفر رفيق
بگو بگو که مقصدت کجاست

آه اي مسافر تمام جاده ها
چرا شبانه کوچ مي کني
دلم گرفت از اين سفردلم گرفت
چه غمگنانه کوچ مي کني

تن تو کو، تن صميمي تو کو
تني که جون پناه من نبود
عطوفت تن تکيده تو کو
تني که تکيه گاه من نبود
   
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 10:50  توسط داریوش   |